از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار  پریشانــی‌ست ، رو  ســوی چـــه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی‌ ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار   آیا ، وسواس هزار  اما

کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم

 

حسین منزوی

 

متن کامل شعر را در ادامه مطلب بخوانید