امید رهائی نیست
از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم
ادامه نوشته
نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم
آوار پریشانــیست ، رو ســوی چـــه بگریزیم؟
هنگامه ی حیرانی ست، خود را به که بسپاریم؟
تشویش هزار آیا ، وسواس هزار اما
کوریم و نمیبینیم ، ورنه همه بیماریم
حسین منزوی
متن کامل شعر را در ادامه مطلب بخوانید
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت 22:50 توسط بیراهه ای در آفتاب
|
هــدف از تــشکـیــل ایـــن وبــلاگ