باران
بارانی معمولی نیست
حتما،
جایی دور
دریایی را
به باد دادهاند...
شعر از رسول یونان
شعر از رسول یونان
شعر از رسول یونان
شعر از رﺳﻮﻝ ﯾﻮﻧﺎﻥ
شعر از رسول یونان
رسول یونان
رسول یونان
رسول یونان
عاشق باشی
عاشق تر می شوی
و اگر دیوانه
دیوانه تر
این خاصیت دریاست
به همه چیز
وسعتی از جنون می بخشد
شاعران
از شهرهای ساحلی
جان سالم به در نمی برند.
رسول یونان
رسول یونان
وقتی کسی حرف از رفتن می زند
مدت هاست رفته
فقط می خواهد مطمئن شود
چیزی از خودش در شما جا نگذاشته باشد
کمک کن چمدانش را ببندد و برود ...
رسول یونان
این شهر
این شهر
شهر قصه های مادر بزرگ نیست
که زیبا و آرام باشد
آسمانش را
هرگز آبی ندیده ام
من از اینجا خواهم رفت
و فرقی هم نمی کند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که می گریزد
از گم شدن نمی ترسد.
رسول یونان
داشتم از این شهر می رفتــــم
صدایم کردی
جا ماندم
از کشتی ای که رفت و غرق شد!
البته
این فقط می تواند یک قصه باشد
در این شهر دود و آهن
دریا کجا بود
که من بخواهم سوار کشتی شوم و
تو صدایم کنی!
فقط می خواهم بگویم
تو نجاتم دادی
تا اسیرم کنی!
رسول یونان
- رسول یونان