هر وقت یک زن را قیچی به دست دیدی

هر زنی
لابه لای موهایش
مردی را پنهان کرده است
هر وقت یک زن را
قیچی به دست دیدی
بدان عزادار مردی ست
که موهایش را شانه میزد..

 

شعر از ثریا بیگ زاده

تک و تنهاتر از آنم که به دادم برسند

        هرچه کردم به خودم کردم و وجدان خودم    پسر نوحم و قربانی طوفان خودم

               تک و تنهاتر از آنم که به دادم برسند    آنچنانم که شدم دست به دامان خودم

                موی تو ریخته بر شانه ی تو اما من    شانه ام ریخته بر موی پریشان خودم

از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست    می روم سر بگذارم به بیابان خودم

 

 

شعر از یاسر قنبرلو

زین پیش نماندیم که آزرده نگردی

سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیم
از کوی تو آشفته تر از موی تو رفتیم

بگذار بمانند حریفان همه چون ریگ
ما آب روانیم که از جوی تو رفتیم

وصل تو به آن منت جانکاه نیرزد
تا دوزخ هجر تو ز مینوی تو رفتیم

چون آن سخن تلخ که ناگاه شبی رفت
از آن لب شیرین سخنگوی تو رفتیم

ای عود شبی ما و تورا سوخت به بزمی
هنگام سحر حیف که چون بوی تو رفتیم

زین پیش نماندیم که آزرده نگردی
چون عاشقی و دوستی از خوی تو رفتیم



سیمین بهبهانی